حجاب محدوديت است ...
 
حجاب محدوديت است ...

پلان يکم ـ گرما: در اين گرماي وانفساي تابستانه محتاج حجابيم.اين حديث سوزناکي است که امروزها بر سر شهر سايه افکنده. بي حجابي را روزگاراني بر گردن دانشجويان غير بومي مي انداختند، اما الا که در فضاي عمومي شهر ، مرد با همسرش، پدر با دخترش و مادر با دخترش بي حجاب و بد حجاب به بازار مي آيند پس چه؟ حتماً ايراد از گرماست. ايراد از گرماي هواست که بدحجابي اينچنين رونق بازار شده.


پلان دوم ـ آقا اجازه هست؟! : دوستي مي گفتن، چند سال پيش زني بد حجاب با ساق هاي شلواري کوتاه و آستين هاي که بالاي آرنج را پوشانده بودند و لباسي نازکتر از پوست پياز و صدها وصف ديگر با همسرش در حال قدم زدن بودند. به آنان رسيدم و خطاب به مرد گفتم: آقا اجازه هست کمي همسرتان را ديد بزنم؟!! دوست ما ميگفت: مرد رگ گردنش بالا زد، صدتا ليچار نثارم کرد که چنين و چنان... آرام خنديدم و گفتم: اخوي اين همه مردم دارند بي اجازه همسر شما را ديد ميزنند، حالا که نوبت ما شد و خواستيم با کسب اجازه ديد بزنيم شما غيرتي شديد؟!!

پلان سوم ـ فراموشي : آري غيرت را گاهي فراموش ميکنيم.به همين سادگي...

منبع: وبسایت لادستان